259) - روزهایی که معمولی نیستند
سلام
تواین همه هیاهوو سیاهی آدم دلش چقدر یه جای دنج میخواد یه جای دنجی که ازاین اخباراین روزها بی خبرباشه .کجا بهترازاینجا ، الان همه سرشون به واتساپ و اینستاگرام وکلاب هاوس و ... حسابی گرمه . کسی حوصله متن های بلند بالا ونداره کسی حوصله گوش دادن نداره.
کاش چیزی به اسم سیاست تواین دنیا خلق نشده بود . نه سیاست نه سیاستمدارو نه چیزی به اسم دروغ .همه مردم بین تولد ومرگ شون اون سهم زندگیشون وزندگی میکردن حتی اگر این سهم به اندازه چند سال بیشترنبود . خیلی ها میگن از قدیم تا حالا همیشه زندگی همینطوربوده . مریضی، جنگ ، فقر و... بوده . این سالهای اخیرآگاهی ها خیلی بیشترشد و بدجوری غصه روی غصه اومد .
قبلا تو وبلاگم خیلی راحت ازهمه احساساتم مینوشتم وکم کم متوجه شدم چقدرمحافظه کارشدم . دوست دارم دوباره بنویسم . تواین اوضاع کرونا شاید ازبس حرف نزدم و بتنهایی غصه خوردم ، توانم کمترشده .
نه ماه پیشتربخاطرکرونا خواهرنازنینم وازدست دادم . چه روزهایی ! چه دلتنگی های بی پایانی ! چقدرمصرانه به من میگفت مراقب خودت باش اما حیف که خودش مراقب خودش نبود .الان خیلی ها این تجربه تلخ و مزه کرده اند . شاید انروزها هم باید میومدم ومینوشتم اما میدونم تو این روزها به اندازه کافی همه کلافه هستند و باید هوای دل یکدیگه راداشته باشیم . قرارنیست با گذشت نه ماه ویاسالها غصه مرگ رافراموش کنیم واین حفره برای همیشه توی قلبمون میمونه اما با لطف پذیرشی که خداوند به ما آدمها داده ، دوباره به زندگی معمولی برمیگردیم . ازاون سفرتلخ برمیگردیم اما مطمینا دیگه اون آدم قبلی هم نیستیم . به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را .
بیرون رفتنم خیلی خیلی کم شده اما بازهم خداکنه تواین فرصت کمی که دارم ، بتونم ازحرفهای دلم دوباره بنویسم .به امید روزهای سبز وشاد...
سلام، سال 1370 براثرتصادف دچار ضایعه نخاعی شدم سعی میکنم به لطف خداوندتجربیات این مدت زندگیم راباقلمی ساده بنویسم هم درددلی باشه هم تبادل نظری بادوستان قطع نخاع جهت گره گشایی مشکلات زندگیمان .