173) - به صحرا شدم عشق باریده بود ... رفقا عیدتون مبارک
باسلام
وقتی میگن روز قیامت هیچکی به هیچکیه!! تازه دم عید که میشه به این حرف هیشکی به هیشکیه میشه پی برد . بخصوص موقع رانندگی !!! انگاری دنیا داره به آخرمیرسه . ماشینهای چند وجبی میخوان خودشون تو جای یه وجبی جا کنن ، یه دفه ، میزنن روی ترمز! اگر ماشینی خواسته باشه وسط خیابون به یه فرعی بپیچه ، ازمحالاته که کسی فرصت داشته باشه یه نیش ترمزبزنه ، اصلا وقتی نیست که کسی وقت داشته باشه ! همه برای تعطیلات بهاری تو تکاپو می افتن اما شاید کمترکسی به سبزشدن درختهای خوشگل خیابون، یه نرمه هم توجه داشته باشه !
حالا حساب کنید تواین زمان هیچکی به هیچکی ! من مجبوربشم برای کاری که یه جورایی مربوط به خودمم میشد بایکی ازآشنایان برم تویکی ازخیابونهای اصلی شهر و بخوام جایی پارک کنم تا برگرده .
همین که آشنام دم اون اداره داشت ازماشین پیاده میشد ،گفتم شما برو من اگر جایی برای پارک پیدانکردم میرم ششصد باری دورمیزنم وبرمیگردم تا شما بیایی !! هنوزحرفم تموم نشده بود که دیدم کسی محکم زد روی کاپوت ماشین . باعصبانیت نگاش کردم . ازاون نگاههای که سه سوته آدم و میتونه به دو قسمت مساوی جٍر بده . مرد بیچاره بااشاره و ایما به من فهموند که عزیزم!جونم ! میخوام برم ماشینم و ازپارک درم بیارم بیا جای منننن ...
یه جورایی که چه عرض کنم هزارجواریی ،خجالت کشیدم و همینطورکه صورتم تو هم بود سعی کردم اصلا حالتش و تغییرندم که یارو فکرکنه من درکل ریختم به همین شکل ماده پلنگ وحشیه! وفقط سرم وبرای تشکرتکون دادم . واونم مطمئنا تودلش گفته : ریختت و بشم .
عمرا اگر قراربود جایی به غیرازاین خیابون که جای پارکش میلیاردی می ارزید میتونستم ماشینم و وسط دوتا ماشین ،درست وحسابی پارک کنم. اما نمیدونید ازسراجباربه جان عمه ام چه پارکی کردم .
وقتی قشنگ پارک کردم نفس راحتی کشیدم درست مثل کسی که ازوسط یه دریای طوفانی به ساحل امنی رسیده . دیگه نگران نبودم که آشنام کی برمیگرده اصلا دیگه چه اهمیتی داشت من جای پارک میلیاردی و مفتی گرفته بودم .
پلیس راهنمایی ،سمت خیابون مرتب درحال جریمه کردن ماشینها بود چندمترمیرفت بالا ، یه دفعه که برمیگشت ماشینهای چندمترپایین تر پارک دوبله وایستاده بودن دوباره میرفت بالا ، پایینی ها !! چه خوب بود ماکه همه رقم پلیس داریم ، پلیس اسکیت سوارهم داشتیم تا برای ازدست ندادن همه سوژه های جریمه دارفرصت وازدست ندن !سمت راست ماشینم ،پیاده رویی بود که ملت مثل مور وملخ دررفت واومد بودن ، زوایه دید بعضی ازآقایون که دنبال میکردی به جاهایی ختم میشد که من نمیگم کجا !!ما حالا دیگه وربپرن این ورپریده ها بااین لباس پوشیدناشون .
چه حس خوبی داشتم یه لحظه یاد اون بنده خدا افتادم که زده بود روی کاپوت ماشینم . با خودم فکرکردم گاهی اتفاقاتی هم شده که تو زندگیمون افتاده که درظاهر خیلی مزخرف بوده اما با مروز زمان دیدیم چقدربه نفع مون بوده ( ویا اتفاقاتی که هرگز تا زنده ایم متوجه حکمت اونم نمیشیم ) درست قضیه اینه که گاهی خدا هم محکم میزنه پس کله مون که به ما حالی کنه که یه جای پارک خوب درموقعی که انتظارش ونداری ، منتظرته ... فقط حواست وجمع کن، من خاطرخواهتم خیلی زیاد!!!
دراین لحظات پایانی سال ازهمه دوستان عزیزم که با بزرگ منشی به من سر زدید و با نظرات وحرفای قشنگتون برای دل من مرهمی بودید تشکرمیکنم . ازخداوند برای یکایک شما عزیزانم سالی پر از برکت وخوشی و آرزو میکنم . دوستون دارم زیاد . عیدتون مبارک .
----------------------------------------------------------------
باعرض معذرت فعلا ایمیلم برای ارسال مشکل داره ( شاید هم زیرسراین کامپیوتر پکیده ام هست ) ، در ادامه مطلب جواب ایمیل چند تایی ازدوستان و نوشتم .
سلام، سال 1370 براثرتصادف دچار ضایعه نخاعی شدم سعی میکنم به لطف خداوندتجربیات این مدت زندگیم راباقلمی ساده بنویسم هم درددلی باشه هم تبادل نظری بادوستان قطع نخاع جهت گره گشایی مشکلات زندگیمان .