231) - حصار سکوت
بعد ازعید تصمیم گرفتم حداقل هفته ایی دوبار برم کاردرمانی ، عضلات پاهای نازنینم ازکوتاهی نجات پیدا کنن یا حداقل اوضاع ناجورتر نشه .
هوای امروز سرد بود و چقدرمی چسبید زیرلحاف خوابیدن و تکون نخوردن اما می بایست برم وگرنه میرفت تا پنج روز دیگه که نوبتم بشه .
ساعت هشت صبح بود که رسیدم کاردرمانی ، اولین مشتری مغازه شون بودم
وتقریبا تاساعت نه ونیم کسی نیومد و احتمالا همگی سر شیرو خط کردن برم یا نرم ،تاس زیرلحاف خوابیدن براشون دراومده بود .
دخترکی که کارهای دفتری شون ومیکرد برای اینکه حال وهوای ساکت اونجا راعوض کنه ، آهنگ نیمه جانم ، آقای حمید هیراد وگذاشته بود (مینشینم با تو و دورت حصار میکشم ناز چشمان تو را بی اختیار میکشم). یکی ازپسرکان اونجا نگاهی به من کرد وگفت : هه مگه گوسفنده که دورش حصار میکشه ؟ گفتم بعضی ازشما مردها حرف قشنگ زدن خیلی براتون سخته حداقلش یکی هم که قشنگ حرف میزنه حضرت عباسی تمرین دندون رو جیگرگذاشتن بکنید .
یکی دیگه ازپسرکان که تو یکی از رشته های ورزشی دو سه سالی بود تمرین میکرد و پیشرفت خوبی داشت . برای اولین باراومده بود کاردرمانی و باحسرت می گفت هیچی برای ما معلولین مهمتراز ورزش درمانی نیست . حیف وقتی که برای ورزش حرفه ایی گذاشتم . ورزش فقط ورزش هایی که بتونه به سلامتی مون کمک کنه نه توفضای رقابتی و تنش های اون .
با تاسف گفتمش تو چقدر عاقلی پسر !ماشالله چقدر زود فهمیدی ! من چی بگم که بیش از ده سال عمرم و تو مسابقات و اسپانسرجور کردن و با مسیولین سر وکله زدن برای گرفتن یک سانس اضافی ، یه توپ ، ایاب و ذهاب بچه ها و....گذروندم .
تو عرصه ورزشی ،بخصوص ورزش معلولین و بخصوص ، رده زنان ،حمایت کردن که کلا زهی خیال باطل ، باید از چه سد سازی هایی که بوسیله یک دسته مسیولین تنگ نظر که تو رده های پایین با نقاب حامی با ورزشکاران در تماس هستن و سال ها کسی اونا را ازجاشون تکون نداده و اجازه نمیدن صدای کسی به اون بالاها برسه ، باید رد میشدیم و مقتدرانه بگیم ما بیدی نیستیم که ازاین بادها بلرزیم( البته وقتی مدال می گرفتیم از همون سد سازان تقدیر می شد که موفقیت ما بخاطر تلاش اونا بوده ) و الان مطمینا خیلی ازاین بیدهای ورزشکار چه تو شهرمن و چه شهرهای دیگه ، تو خونه شون چمباتمه زدن ودور خودشون و حصاری ازسکوت کشیدن .
حالامنم ، با این تفاوت ، بدون تو ، می نشینم با خودم دورم حصار می کشم
....
سلام، سال 1370 براثرتصادف دچار ضایعه نخاعی شدم سعی میکنم به لطف خداوندتجربیات این مدت زندگیم راباقلمی ساده بنویسم هم درددلی باشه هم تبادل نظری بادوستان قطع نخاع جهت گره گشایی مشکلات زندگیمان .